سيد محمد باقر برقعى

39

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

ميوهء كال كلك من تا كه كوير فكر من ، ره به كوير مىبرد * نرگس چشم مست تو ، دل چو اسير مىبرد ژالهء شرم شعر من ، مىچكد از نگاه دل * جام شراب شعر تو ، سر كه به زير مىبرد نكته به نكته واژه‌ها ، ما حصل كلام تو * بر سر بازار سخن ، پندپذير مىبرد نام تو شد عروض ما ، مصوّت بلند « آ » * زان كه هجاى روى تو ، هم بم و زير مىبرد گر كه شميم زلف تو ، باد وزد به باغ من * ميوهء كال كلك من ، شاه و فقير مىبرد دل كه غروب مىكند ، همدم شب نمىشوى * تا مه پرنيان تو ، جان حرير مىبرد تا به جمال آينه ، جلوهء خود عيان كنى * راز نهان چهره‌ات ، سرّ ضمير مىبرد پيش تو « خادم » شكند ، سرو قد كلام خود * گرچه هواى واژه‌ها ، زهرهء شير مىبرد سرود سوگ رگ خورشيد امشب در سراى آب مىماند * شب تنهايى آرام ، بىمهتاب مىماند غروب آينه در دل نهال آه مىكارد * سكوت عاطفه در شيون ناياب مىماند كمى آن‌سو ، رحيل عشق اندر كومه‌اى غمگين * سرير چين سجّاده ، سحر در خواب مىماند چنان آتش زند بر دل از اين هجران دردآلود * كه بغض خاطره در خانهء شور آب مىماند شكسته قايق انديشه در توفان تنهايى * در اين دريا كه دل در حسرت پاياب مىماند